حسین فاطمی برای گرفتن هر تصویر، خود را ملزم به دانستن پیشینه آن می داند. او جنگ را دوست ندارد اما آن گونه نیست که دوست نداشته هایش را کنار بگذارد بلکه به میدان رفته و لایه های درونی سازندگان جنگ را در لحظه ثابت می کند تا آلام مردم رنج کشیده از جنگ را تسکین دهد و دنیا را با تماشای قاب نویی از بهت و ماتم فرزندان قربانی تمدن سلاح به باور بنشاند.

آقای فاطمی چرا افغانستان را برای فعالیت خود انتخاب کردید؟
ورود من به دنیای عکاسی در حقیقت با تفریح و پیدا کردن دوست و به نوعی پیدا کردن منطقه های شلوغ دور شهرمان شروع شد تا رسید به فضای انجمن سینمای جوان و بعد دغدغه های عکاسی، درست دیدن و... و در نهایت دنیای حرفه ای عکاسی.
همیشه دوست داشتم از افغانستان و مردم افغانستان که از بچگی برایم تصاویر خاص خودشان را داشتند، بیشتر بدانم. اولین فرصتی که پیش آمد، سال 2007 بود. از خبرگزاری فارس مرخصی گرفتم و همراه یکی از دوستانم به افغانستان رفتیم.
وارد افغانستان شدیم. پر بودم از پتانسیل عکاسی. نمی دانستم چه کار کنم. فقط عکس می گرفتم. آدم ها  با ایمان بودند. یک ماه تمام هرات، کابل و مزارشریف؛ سه استان بزرگ آنجا را گشتم و عکاسی کردم.  مردمی بسیار مهمان نواز بودند. آنجا بهداشت آنچنانی وجود نداشت، اما وقتی می فهمیدند ایرانی هستیم، بشقاب را 4 بار می شستند!.
تا به حال هیچ عکسی از آن موقع ارائه نداده ام. عکاس بودم ...! اما جرات نکردم با یک ماه حضور در آنجا در مورد این همه تاریخ و فرهنگ، اظهار نظر کنم. سعی کردم تنها به عنوان توریست به دورو برم نگاه کنم. توریستی که فقط در شهر، مسجد و حتی خرابه ها می گردد، می بیند و عکس می گیرد. به همین خاطر دنبال یک موقعیت بودم که با مردم زندگی کنم و بیشتر آنها را بشناسم. آنقدر به آنها نزدیک شوم که فکر نکنند یک ایرانی هستم.
 
مجددا زمان انتخابات افغانستان به افغانستان رفتم. وقتی که شروع کردم به کار عکاسی، به واقع زندگی مردم افغانستان خاموش که خسته از دولت غرب و دولت خودشان بودند را دیدم.
بعد از سی سال جنگ، آنها حق دارند نه دوست امریکا باشند و نه طالبان. فقط دنبال یک زندگی آرام هستند. به نظر من آنجا همه چیز معنی دارد جز زندگی یک سری افراد قدرت طلب مثل طالبان.
همین باعث شد که سال های 2008 و 2009 آنجا بمانم و به کار عکاسی از زندگی آنان بپردازم. در حال حاضر هم می خواهم سال 2010 و اگر بشود چند ماهی از 2011 را آنجا زندگی کنم. قصد دارم  کتابی از افغانستان به چاپ برسانم. شاید بعد از این چند سال، جرات کنم درباره این مردم اظهار نظر کنم و دیدگاه خودم را در کتاب و اینترنت نشان دهم.
در 15 روز هیچ عکاسی نمی تواند عکس بگیرد، در مجلات دنیا چاپ کند و خبری را انعکاس بدهد که  تاثیر درستی بگذارد. من این را در افغانستان تجربه کردم. در افغانستان واقعا مطالعه کردم و عکس گرفتم تا بعدها اگر کتابی چاپ کردم و خواستم در دانشگاه رونمایی کنم، مخاطب افغانی نگوید: "این چه معنی میدهد؟ معنی پوشش ما را میدانی؟ اصلا این چه تاریخی است؟" اگر ما اینها را ندانیم با توریست هیچ فرقی نداریم.

شیوه عکاسی خبری در شرایط بحران به چه صورت است و چطور باید عمل کرد؟
وقتی شما عکاس خبری باشید، بستگی به شرایط دارد. مثلا وقتی امروز در لبنان جنگ است و شما فردا به آنجا می رسید، آن موقع دیگر کارت معنایی ندارد. همه ادارات تعطیل می شوند، چون همه به دنبال جان خودشان هستند. همه می خواهند به یک جای امن بروند. در این میان یک عکاس آزاد در اولین فرصت باید مستقیما به سفارت برود و به عنوان عکاس خبری خودش را معرفی کند و تقاضای ویزا بدهد. چون شرایط طوری نیست که کسی کارت خبرنگاری شما را چک کند. (در ایران انجمنی داریم به نام انجمن عکاسان مطبوعات، که جامعه جهانی رسانه ها هم  کارت آن را قبول دارد) در کشور مربوطه هم باید در اولین فرصت تمام مدارک را برای سفارت آنجا فکس کنند که اگر مشکلی پیش بیاید، آنجا پرونده داشته باشید.
این شرایط برای افغانستان که اکنون دچار بحران نیست، شکل دیگری است. بعد از ورود به آنجا، به وزارت ارشاد می روید. یک سازمان دیگر به نام «آث ف ناتو» هست که اگر بخواهی از مردم عکس بگیری و با مردم ارتباط داشته باشی، یک کارت به شما می دهند و شما با آن کارت، خودت را معرفی می کنید. اگرهم  بخواهید وارد قضیه عکاسی جنگ شوید و با نیروهای تاسیسات جنگی کار کنید، باید کارت "اسی سف" بگیرید. برای گرفتن این کارت، ملیت مهم نیست. باید آژانسی تو را تائید کند و رئیس آژانس ایمیل بزند. به سختی کارت میدهند اما اگر این کارت در اختیار عکاس قراربگیرد، کسی  نمی توانند به شما بگوید اینجاعکس بگیر یا نگیر. در حقیقت کسی نمی تواند به شما گیر بدهد.
با داشتن این کارت، وقتی جایی آتش می گیرد، پلیس اجازه ندارد عکاس را بزند یا دوربین او را چک کند. من در خیلی از کشورها عکاسی کرده ام و هیچ وقت دچار مشکل نشدم. در واقع دغدغه عکس گرفتن نداشته ام چون کارت دارم، خیالم راحت است. مثلا در یک درگیری خیابانی کابل که یکی از بزرگترین درگیری ها در 10 سال قبل بود، طالبان حمله کرده بودند و می جنگیدند. ما در خیابان خوابیده بودیم و عکس می گرفتیم. پلیس عصبانی شده بود و ما را می زد؛ چون جلیقه ضد گلوله نداشتیم!. پلیس مدعی نمی شد که حق نداری از خمپاره عکس بگیری، بلکه می گفت: "برای سلامتی خودتان در این درگیری ها عکاسی نکنید".
واقعیت این است که عکاسی در ایران بسیار سخت است. وقتی شما عکاس خبری هستید باید حتما کارت و یک نامه هم پیوست داشته باشید که بتوانید عکاسی کنید. برای هر جا که می خواهیدعکاسی کنید شما باید یک نامه از پیش آماده شده داشته باشید.

وضعیت عکاسی ایران را چگونه می بینید؟
کار بیشتر عکاسان در ایران توریستی شده است. وقتی می خواهیم عکس بگیریم اتوبوس می گیریم و برای یک مراسمی مثل عاشورا همه راهی خرم آباد  می شویم. من احساس می کنم پیش از عکاسی، باید آن شناخت بوجود بیاید که کار تکرار پیشکسوتان نباشد.
متاسفانه خیلی اوقات وقتی شخصی روی یک مجموعه زوم کند، دیگران پشت سرش همین اتفاق را تکرار می کنند بدون اینکه حتی زاویه شان را عوض کنند. در حقیقت یک تکرار بی مورد باعث می شود طرف مقابل یک بازخورد ناشایست داشته باشد. مثلا "نصرالله کسراییان" در تاریخ ایران برای همه نسل ها کتاب ماندگاری را به چاپ رسانده، حالا ما نباید دوباره کارهای وی را تکرار و کپی کاری کنیم!

به نظر شما خط و مرز در عکاسی خبری کجا قرار دارد؟
اینجا این سوال پیش می آید چرا بعضی از ما بایستی مورد پیگرد قرار بگیریم؟ مثلا در همین اتفاق های انتخابات اخیرعکاسان ما حد و حدودهای مقررات را رعایت نکردند. وقتی دولت آزادی عمل می دهد و عکاسان ما رعایت نمی کنند و شرایط کار را آن طور که خودشان می خواهند ورق می زنند، وقتی حد و حدودها رعایت نشود و پایمان را از حد و مرزها  بیرون بگذاریم؛ قطعا دولت ها هم می ترسند و اجازه فعالیت و کار را نمی دهد. همه جای دنیا خط قرمز وجود دارد.
شما در این همه جنگ که آمریکا در آن دخالت دارد، چند فریم عکس از جنازه امریکایی روی زمین دیده اید؟ تنها سه عکس از حسین بلال،عکاسap که تقریبا معتبرترین خبرگزاری عکس در دنیا می باشد به نمایش درآمد. به خاطر همین سه فریم، 2 سال ارتش عراق وی را بازداشت کرد.

و نگاه شما به عکاسی خبری؟
همه اتفاقات مثل سیل و زلزله در تمام دنیا هست. یک عکاس خبری نباید منتظر این حوادث بماند. یعنی من منتظر باشم 4 سال دیگر انتخابات شود. چیزهایی هست که باید آن ها را بخوانید. شهید اعلم، یکی از عکاسان بزرگ می گوید من نمی دانم آن کسی که جامعه و فلسفه نخوانده با چه جراتی عکس می گیرد. وقتی من خودم مطالعه نکرده ام چگونه می توانم عکاسی کنم.
ما در خیابان منتظر می مانیم تا یک نفر کشته شود که ما عکس بگیریم. شاید 20 سال هم این اتفاق نیفتد. شاید هم اتفاق بیفتد و شخصی با یک موبایل عکس بگیرد و قسمت ما نشود.
در کشور ما عکاسی به نوعی آیینی یا عکاسی تقویمی شده است، یعنی تنها به روزهایی که در تقویم آمده اکتفا می کنیم.
این خوب است و باید باشد، اما در کنار آن باید یکسری دغدغه دیگری هم داشته باشیم و پوشش بدهیم که متاسفانه به آنها بها داده نمی شود. البته باید آن را بررسی کرد و دید که چرا چنین اتفاقی نمی افتد؟
در بعضی از کشورها که نگاه بصری روزتری به جهان خود دارند، دنبال حقیقت نگاه جدید و خاص در هنر هستند. مهم این است که ما بدانیم نگاهمان را با چه تکنیک، اجرا و ابزاری خلق و تصویر کنیم.
به عنوان نمونه، چندی پیش من یک مجموعه عکس از یک عکاس ایتالیایی با موضوع "دماغ عمل کرده ها" دیدم. او از آدم هایی که دماغ عمل کرده اند، یک پروژه خوب برای ارائه، خلق کرده بود. دقت کنید؛ چنین نگاهی وجود دارد که مبحثی مثل دماغ یک پروژه خوب و قابل ارائه برای مخاطب می شود.

دوایر و مراکز دولتی که به مناسبت های مختلف برای برگزاری جشنواره ها و مسابقات سعی در پیشی گرفتن از یکدیگر دارند آیا می توانند تاثیری در رشد هنر کشور داشته باشند؟
به نظر من بزرگترین لطفی که وزارتخانه ها می توانند در حق هنر انجام دهند این است که در کار هنر دخالت نکنند. مثلا وزارت آب، مسابقه ای در مورد آب برپا می کند و وزارت برق، مسابقه برق، 10 سکه هم جایزه می گذارند. اینها بزرگترین ضربه را به هنر و هنرمند می زنند. من و دیگر دوستان بارها  در این جشنواره ها و مسابقات  شرکت کرده ایم و جایزه گرفته ایم. دبیر جشنواره بوده ایم و داوری کردا یم. هیچ جای دنیا چنین پولی به این مسابقات اختصاص نمی دهند. انجمن عکاسان نباید اجازه چنین کاری را بدهد. بایستی به آنها بگوید اگر شما عکس می خواهید باید به شکل دیگری جمع کنید و هزینه اش را هم پرداخت کنید.
در ضمن بالا بردن تعداد سکه به مسابقه اعتبار نمی دهد. اعتبار مسابقه به تکرار آن است. وقتی می گویند «شصتمین مسابقه»، سابقه و اعتبار آن را بیان می کنند.
متاسفانه این شیوه جشنواره ها و مراکز ما را گدا کرده است. عکاس ما برای یک جشنواره آب به فلان دریاچه می رود و بدون تفکر عکس می گیرد. شخصی که 50 سال عکاس است، نمی رود با 2 سکه تفکرات خودش را بفروشد و عکس بگیرد که در فلان جشنواره جایزه بگیرد.
نکته جالب دیگر این است که باید داوری را انتخاب کنند که دارای شناخت کافی در آن حیطه باشد. مثلا دعوت از «جیمز نچوی»عکاس جنگ در نخستین دوسالانه عکس جهان اسلام که شناخت کافی از اسلام و مراسم آیینی مذهبی ندارد! با چه درکی از کربلا و حسین می تواند عکس های مراسم عاشورا را ارزیابی و داوری کند؟
شاید به دلیل همین مباحث و مشکلات، عکاسی ایران ایستاده و عقب هم می رود.

حمایت مالی عکاسان در دنیا به چه صورت انجام می شود؟
سازمان هایی هستند که از عکاسان حمایت می کنند. بدین صورت که یک سال وقت می دهند تا روی موضوع آب، حقوق بشر و... کار کرده، هزینه ای حدود 20 میلیون تومان هم می دهند و از آنها می خواهند جور دیگری به دنیا نگاه کنند. حمایت آنان از عکاسان به گونه ای است که عکاس را مولف می کنند. اگر ما قضیه گداپروری که در بالا به آن اشاره شد را از خودمان بگیریم و به عنوان یک عکاس بنویسیم و مطالعه کنیم، از خیلی مراکز حمایتی دنیا می شود کمک های مالی خوبی برای نگاه های ناب دریافت کرد.

پیشنهاد شما درباره بهینه شدن عکاسی کشور چیست؟
حالا دیگر اگر یک سال هم عکس نگیرم، ناراحت نمی شوم. می دانم چطور باید عکس بگیرم. به ما یاد داده اند عکس ببینیم و عکس بگیریم. اما به ما نگفتند بخوان، عکس بگیر و ارائه کن. ما چرا در جشنواره عکس شرکت می کنیم؟ چون ما تجارت عکس بلد نیستیم. ما نمی دانیم در شرایط جنگی با کجا کار کنیم.
ما در زمان خودمان می توانیم تاثیرگذار باشیم. عکاسی چون یک صنعت رسانه است و با سرعت همگام است این اطمینان را ایجاد می کند که می شود حمایت مالی خیلی ها را برای یک نگاه خوب به همراه داشته باشد.

گفت و گوامیر طالبی/ آرت نا